سلااااام من اومدم با پسرم ... پسر من به دنیا اومده روز یک شنبه بعد از نماز صبح من و عزیز دلم به همراه مامان گلم و هدی جون (جاری عزیزم) به سمت بیمارستان مادران حرکت کردیم .دکتر بهم گفته بود باید 7 صبح اونجا باشیم که ما با کمی تاخیر رسیدیم .. بعد از انجام دادن کارهای اداری، من رو به یه طبقه دیگه بردن و لباس مخصوص تنم کردند و روی یه تخت بهم گفتن استراحت کنم تا دکترم بیاد ... حدود ساعت 9:15 دقیقه بود که من به همراه خانمی که خیلی مهربون بود و از اول واسه انجام کارهام همراهم بود به سمت اتاق عمل حرکت کردیم البته قبلش مامان و محمد و هدی رو دیدم و باهم عکس انداختیم و من با استرس زیادی وارداتاق عمل شدم ، قبل از ورود ب ات...